خسته دل نباش ، محبوب خوب آذری من !

خسته دل نباش ، محبوب خوب آذری من !

مگذار كه عشق، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود ! مگذار كه حتی آب دادنِ گلهای باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گل های باغچه بدل شود ! عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو كردنِ خواستنی ست كه خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن .تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند.

کجایی ماه من ، عاشقانه آرام من

 
در ميان همه جانوران جهان ، فقط انسان ها اعدام می شوند به وسيله انسان ها . ديگر هيچ جانوری اعدام نمی شود و نمی كند . تاب آوردم ، چرا كه جرمم فقط خواستن بود و به اين جرم بد ، می كشند اما آنكه كشته می شود ، سرافكنده نمی شود . عشق يک قطار مسافربری نيست تا اگر كمی دير رسيدی ، قطار رفته باشد و تو مانده باشي با چمدان های سنگين ، با تاسف ، با قطره های اشكی در چشمان حسرت . نفرت انگيزترين چيزی كه خداوند خدا رخصت داد تا ابليس به انسان هديه كند ، حكومتی است كه عشق را نمی فهمد . در گذشته ها به دنبال لحظه های ناب گشتن ، آشكارا به معنای آن است كه آن لحظه ها ، اينک وجود ندارند . اگر عشق را از جريان عادی زندگي جدا كنيم  از نان برشته ی داغ ، چای بهاره ی خوش عطر ، قوطی كبريت ، دستگيره های گلدار و ماهی تازه – عشق همان تخيلات باطل گذرا خواهد بود . بهترين دوست انسان ، انسان است نه كتاب .
 
خسته دل نباش ، محبوب خوب آذری من !
 
تنها اعتقاد به اينكه سعادت ، دور از دسترس ماست ، سعادت را دور از دسترس ما نگه می دارد . هيچ چيز همچون اراده به پرواز ، پريدن را آسان نمی كند . هيچ قله ای ، آخرين قله نيست . رسيدن غم انگيز است . راه بهتر از منزلگاه است . برويم بی آنكه به رسيدن بينديشيم ، اما واقعا برويم . حافظه برای عتيقه كردن عشق نيست برای زنده نگه داشتن عشق است . يک بار ، يک بار ، و فقط يک بار می توان عاشق شد . عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق انديشه ، عاشق وطن ، عاشق خدا ، عاشق عشق ... يک بار ،فقط يک بار . بار دوم ديگر خبری از جنس اصل نيست . نگذاريم كه عشق در حد خاطره حقير  و مصرفی شود .
 
مگذار كه عشق به عادت دوست داشتن تبديل شود . مگذار كه حتی آب دادن گلهای باغچه به عادت آب دادن گل های باغچه تبديل شود ! عشق به دوست داشتن و سخت دوست داشتن ديگری نيست . پيوسته نو كردن خواستنی ست كه خود پيوسته خواهان نو شدن است و ديگرگون شدن . ديگر سخن گفتن عاشقانه  دليل عشق نيست و آواز عاشقانه خواندن دليل عاشق بودن ...

نمی شود كه تو باشی 
درست همين طور كه هستی
و من هزار بار خوبتر از اين باشم
و باز هزار بار عاشق تو نباشم

 
عاشقانه آرام
 
مشكل اين است كه از همه روياهای خوش دور می شويم و اين دور شدن به معنای قبول سلطه ی بی رحمانه زمان است . بر سر قول و قرارهای نخستين نماندن ، باور پيرشدگی روح است و خواجگی عاطفه . بعضی ها را ديده ام كه از وقت كم شكايت می كنند . آنها می گويند : حيف كه نمی رسيم . گرفتاريم . وقت نداريم . عقبيم ... اينها واقعا بيمار خيالبافی های كاهلانه خود هستند . وقت علی الاصول بسيار بيش از نياز انسان است . ما وقت بی مصرف مانده و بوی نا گرفته بسياری در كيسه هايمان داريم : وقتی كه فنا می كنيم ، می سوزانيم ، به بطالت می گذرانيم . نگفتن همان دروغ گفتن است قدری كثيف تر . می توان به سادگی عاشق شد اما عشق ساده نيست .
 
می داني كه " اشتباه شنيدن " چه قدر غم انگيز است ؟ هيچ می دانی اگر يک روز حرفی را از من نقل كنی كه من گفتن آن را انكار كنم و تو شنيدن آن را اصرار ، چه پيش خواهد آمد ؟ تاسف ... تاسف ... نفسم گرفت . عشق به اعتبار مقدار دوام عشق است نه شدت ظهورش . عشق به ديگری ابزاری است براي زيباتر و زيباتر ساختن زندگي . نمی شود كه با چيزی كه به آن اعتقادی نداری كنار بيايی و باز هم كسي باشی . آبرومند باشی . شريف باشی . چيزی باشی . حكومت خوبان ، خوبان را مردود نمی كند . خانه نشين شدن خوبان ، حمله ی قلبی حكومت است .
 
 
من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام 
 
کنار تو ...
 
 

در یاد بود ۱۹ اردیبهشت ۹۴ ، آغازی بر پایان عشق!


 

برگرفته از : یک عاشقانه آرام ، نادر ابراهیمی

دیدگاه‌ها   

 
0 #6 محمد حسین 1397-04-19 08:29
پاسخ مانی خسروی:
نویسنده ی این متن نادر ابراهیمی است کپی کردن بدون ذکر نام نویسنده از جنایت هم بدتره

پایین متن هم به اسم نویسنده هم به کتاب ایشون اشاره شده و هم در برچسب ها به اسم ایشون و کتابش اشاره شده ، ظاهرا شما کل متنو نخوندین ، در سایت بیش از 5 مطلب از کتب ایشون موجوده که همگی به همین شکل هستند
پاسخ دادن
 
 
-1 #5 مانی خسروی 1397-04-18 17:49
نویسنده ی این متن نادر ابراهیمی است کپی کردن بدون ذکر نام نویسنده از جنایت هم بدتره
پاسخ دادن
 
 
+21 #4 محمد حسین نادی 1393-11-23 16:48
پاسخ حمیدرضا:
"آیا عشق با چشمانی باز زیستن نیست؟"
سلام...,آخ که چه فضای دلنشینی داری...انگار پاهایم را زیر لحافی برده ام که به روی کرسی گرم افتاده است...آجیل و تنقلات هم که براه است... در این زمستان عجب جای دل انگیزی داری...

مرسی حمید رضا ، کمی سخت است ، نه به نسبت سختیش . بلکه به خاطر این که از تو میگیرد، مولد داشتن را ، خواستگاه آرزو را ، امید را،امیدی از جنس داشتن ، امیدی که بی او همه داشته هایم نداشته فرض میگردد ، و سختیش فقط در درون من است ، جنگیست بین من و خودم . همه را مینویسم تا به خود بفهمانم ندیدنش دلیلی بر نبودنش نیست ! تا شاید خود مرحمی باشم بر اتش جانم . 3>
پاسخ دادن
 
 
+15 #3 حمیدرضا 1393-11-23 13:56
"آیا عشق با چشمانی باز زیستن نیست؟"
سلام...,آخ که چه فضای دلنشینی داری...انگار پاهایم را زیر لحافی برده ام که به روی کرسی گرم افتاده است...آجیل و تنقلات هم که براه است... در این زمستان عجب جای دل انگیزی داری...
پاسخ دادن
 
 
+9 #2 محمد حسین نادی 1393-11-22 17:58
پاسخ بهنام:
سلام
متشکرم محمد جان
از این مطلب زیبایی که گذاشتی
خیلی خیلی ممنونم
خیلی آرامش بخش بود و پر معنی ؛
واقعا عشقو زیبا توصیف کرده بود.
.
.
.
و
چقدر زیباست عاشقانه زیستن چرا که انسان با عشق به هر چیزی خواهد رسید ...آری چقدر عشق زیباست ...
و آفرین بر یگانه خالق هستی ‘ خالق عشق و خالق هر چیزی
آفرین بر خداوند که بهرین خلق کنندگان است.
گاهی دلم تنگ میشود برای خاطرات و لحظه های عاشقانه ...

ممنون بهنام جان از نگاه قشنگت
پاسخ دادن
 
 
+14 #1 بهنام 1393-11-21 19:12
سلام
متشکرم محمد جان
از این مطلب زیبایی که گذاشتی
خیلی خیلی ممنونم
خیلی آرامش بخش بود و پر معنی ؛
واقعا عشقو زیبا توصیف کرده بود.
.
.
.
و
چقدر زیباست عاشقانه زیستن چرا که انسان با عشق به هر چیزی خواهد رسید ...آری چقدر عشق زیباست ...
و آفرین بر یگانه خالق هستی ‘ خالق عشق و خالق هر چیزی
آفرین بر خداوند که بهرین خلق کنندگان است.
گاهی دلم تنگ میشود برای خاطرات و لحظه های عاشقانه ...
پاسخ دادن
 

نظر خود را با ما در میان بگذارید


تصویر امنیتی
تصویر جدید

اشتراک‌ گذاری

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

پخش زنده